روح القدس

از هشت صبح فردا تبلیغات کاندیداها ممنوع می شود

تمام هدف دشمن حضور کمرنگ مردم در انتخابات است اما ما یکبار دیگر در روز جمعه 12 اسفند هوشیارتر از همیشه با عزم و اراده ای راسخ همراهی خود را با نظام نشان می دهیم اما باید بدانیم مسئله فقط حضور نیست ما علاوه بر آنکه موظف به مشارکت هستیم موظف به انتخاب نامزد اصلح نیز هستیم پس حواسمان باشد...

خداروشکر فضای شهر طی این چند روز فضای قشنگی بود تبلیغات، جلسات، نشست ها و حضور مردم همگی از شور و اشتیاق خاصی برخوردار بود زیباتر از همه حضور مردم در محافل و ستادهای انتخاباتی و مجامع عمومی با شور و بدون تنش بود. نامزدهای انتخاباتی عزیزی که در این دوره اعلام آمادگی کردند از اهداف مشترک زیادی برخودار هستند همگی از ولایت مداری، قانون مندی، بینش سیاسی و افق نگاه وسیعی برخوردار هستند از آنجاکه این عزیزان در اهداف اصلی باهم توافق دارند اینک وظیفه ماست که با بصیرت و آگاهی دست در دست هم انتخاباتی زیبا بسازیم بدوراز هیاهو وتنش تا شیرینی اینهمه زیبایی دردلها بماند و انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی برای ما تداعی زیباترین های انتخاباتی باشد...

[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 19:52 ] [ هدی ] [ ]
حسین(ع) سفینة النجاة

 

عن ابى عبدالله قال: من اراد الله به الخیر قذف فى قلبه حب الحسین علیه السلام و زیارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسین علیه السلام و بغض زیارته.
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه خدا خیر خواه او باشد محبت حسین (ع) و زیارتش را در دل او مى‏اندازد و هر كس كه خدا بدخواه او باشد كینه و خشم حسین (ع) و خشم زیارتش را در دل او مى‏اندازد.
وسائل الشیعه، ج 10، ص 388/ بحارالانوار، ج 98، ص 76

                                                            

یا محمد! نسبت علی به تو به منزله هارون است نسبت به موسی پس این نوزاد را به اسم پسر کوچک هارون، شبیر بگذار و در عرب او را حسین(ع) نام کن.

فرزندم! تو را مصیبتی عظیم در پیش است، خدایا لعنت کن کشنده ی او را

جبرائیل برای عرض تهنیت و مبارکباد به خدمت رسول مشرف می شد فرشته ای بر روی زمین افتاده بود و زار مینالید.

فطرس بود از آسمان سوم و پیشوای هفتاد هزار ملک!

فطرس! چه شده است تو را؟!

پروردگارم مرا امر به کاری کرد اندکی تعلل کردم، برق غیرت الهی بال و پرم را سوخت. و تو ای جبرائیل به کجا می روی؟!

به مبارکباد حسین می روم نزد سید عالم رسول خدا(ص)

مرا نیز با خود ببر تا شفیع رجعتم باشد.

واقعه را عرض کرد.

سید عالم رسول خدا(ص) فرمودند: ای فطرس! خود را بر بدن مبارک حسین متبرک کن.

فطرس به آسمان بالا می رفت و می گفت: کیست مثل من؟! من آزاد کرده ی حسین ابن علی (ع)، مادر و جد او هستم.

گذشت و فطرس از واقعه کربلا مطلع شد.

الهی! با خبر می شدم با رفیقان به کارزار با دشمنان سیدالشهدا می رفتم.

ای فطرس! با هزار فرشته به کربلا نزول کن، صبح و شام بر خون خدا گریه کن و ثواب دیده های خود به جماعتی نثار کن که در مصیبت حضرتش گریانند.

 

گویند که عرشیان نالان و گریان از مصیبت بزرگ، شکوه کنان و مویه گران، در عرش الهی روی به سوی معبود نظاره گر صحن بلاء بودند تا اینکه رب العظیم به سایه ای از قائم آنان را تسکین داد:

                               او به خونخواهی خواهد آمد ...

                                                                      

                                     الا لعنة الله علی القوم الظالمین

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 21:24 ] [ هدی ] [ ]
بسیج

 

امام خمینی (ره): بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت تعیین و حدیث عشق می دهد.

مقام معظم رهبری(دامة برکاة): بسیجی یعنی علی که تمام وجودش وقف اسلام بود.

                                                              

یاران و همراهان و همسنگران! به سخن مولایم دل داده ای؟ باشمایم! به خود نهیب میزنم!

بسیجی یعنی علی؟! تمام وجودش وقف اسلام است؟!

بسیجیان! بار مسئولیتمان را خیلی سنگین کردند، یعنی همان بار امانت الهی را به ما سپردند، کوله بارمان سنگین است، شانه هایمان توان کشیدن دارد؟! نکند زانوانمان سست شود؟! نکند درجا بزنیم؟!

جای دیگر گفته است: پیوند میان بسیجیان عزیز و حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) مهدی موعود عزیز یک پیوند ناگسستنی و همیشگی است.

کمی تفکر کنیم می بینیم بار ولایت را بردوشمان انداختند.

از سازمان و کارت و امضاء و جلسات و ... بیا بیرون

علی شدی؟! می شناسیش؟! رابطه ات با امام عصرت چیست؟!

حال ببین کارت بسیجی ای که دراختیارت است چقدر تقدس دارد؟!

گمان می کنم از این لحظه خواب هم دیگر حرام است.

بیاییم دانش آموز مدرسه عشق شویم و از مکتب شاهدان و شهیدان گمنام مشق عشق بیاموزیم.

                                                                   

 برخیز تا همه ی دنیا را یکپارچه گلستان کنیم

                        انقلابمان به جهان صادرشده است بسیجی

               برخیز دلاور

                                  میادین زیادی مانده است تادیرنشده باید فتحشان کنیم

 

 

[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 11:42 ] [ هدی ] [ ]
دلم را گره زدم

 

حضرت امام رضا (ع) فرمودند : روزگاری نخواهد گذشت که سرزمین طوس محل رفت و آمد شیعیان و زائران من میگردد ، هرکس مرا در غُربتم زیارت کند ، گناهانش آمرزیده میشود ، و در قیامت همراه و هم رتبه من خواهد بود. وسائل الشیعه جلد 1

                                                                                  

وقتی دلت می گیرد، وقتی نگاهها برایت غریبه می شود.

وقتی حرفهایت را درک نمی کنند، وقتی عرصه برایت تنگ می شود.

وقتی آسمان دلت تیره می شود و چشمانت ابری می گردد.

وقتی به هرجا سرمی زنی دلت سامان نمی گیرد.

وقتی شنیده هایت با دیده هایت از جنس هم نیستند.

وقتی در و دیوار شهرت دیگر برای تنگی دلت بیتی ندارد.

آنگاه مرغ دلت پر می کشد به حرم عشق .

می روی

به شهر که رسیدی از دور سلام می دهی.

السلام علیک یا غریب الغربا

وضویی می سازی و آرام آرام به سویش  می خرامی

مصداق این مصرعی:

              خداوندا کاری کن دلم می لرزد

وارد که شدی تأملی می کنی اذن دخول را زمزمه می کنی.

حرکت می کنی دیگر رسیدی چشمانت به برق گنبد طلا گره می خورد.

                        

همین که خواستی وارد صحن شوی می گویی: آقا آمدم؛ قبولم می کنی ؟!زانوانم سست است آقا؛ قدم دیگر را بردارم؟!

دلت را قرص می کنی که اگر براتم نمی داد اینک اینجا نبودم؛ آرامش بیشتری میابی.

بروم یا گلویی تر کنم از زمزم حیاتش ؟! دلت نمیاید از شراب عشق ننوشی.

در گام بعدی پنچره فولاد دلربایی می کند،همه ی دلخوشیت نشستن و عاشقانه خیره شدن است.

 اما ضریح عشق می خواندت، می گویی: بروم و نگاهم را گره زنم به شبکه های زیبای حرم.

می روی آرام آرام می روی هیاهوی جمعیت زیاد است گاهی تمرکزت را از دست می دهی .

با خودت می گویی:کاش خلوت بود ، کاش آرام بود، کاش من بودم و تو.

زمزمه اطرافیانت توجه ات را جلب می کند:

یکی می گوید: آقا بیمارم را شفا بده.

دیگری می گوید:آقا جوانم را به تو سپردم.

دیگری شغل می خواهد،‌ آن یکی می گوید: آقا حواست هست امسال کنکور دارم.

بغل دستی می گوید: آقا خوشبختی فرزندانم را می خواهم.

اندکی دورتر کودکی اشک میریزد: آقا پدرم. . .

دیگر یادت می رود برای چه آمده ای ؟! آمده بودی که چه بگویی؟!

تصمیمت عوض می شود، آقا هیچ نمی خواهم، یعنی انگار هیچ چیز از دنیا ارزش خواستن ندارد اینجا.

آنگاه می گویی لایق دیدارت نبودم اما باز هم دعوتم کردی ، میزبانم شدی ، پناهم دادی ، صدای نقاره خانه ات را شنیدم، با تو به نماز ایستادم، با تو عاشورا خواندم، با تو امین الله زمزمه کردم . . .

واکنون می خواهم فقط نگاهم را به نگاهت گره بزنم ، اکنون می خواهم دل به دلت بدهم.

بگو آقا می شنوم، اینبار تو بگو همه ی وجودم گوش است و می شنوم جانم به قربانت بگو آقا.

و انگار تو آرام و با وقار همیشگی

 می گویی : علیکم السلام

                          خوش آمدی . . .  

                

گفتند این بیابان آهویی ندارد

                                  ولی

                                    من عمری است صحرا نشینم . . . !

                                            راست گفتند دلم پیش تو آبرویی ندارد .

 

[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 20:21 ] [ هدی ] [ ]
تنها عشاق می مانند
سالیاد جاودانه رویش سروهای بلند آزادگی فرخنده باد.

                                                                        امام خمینی (رحمةالله علیه):

 ما اهل تجاوز نیستیم لکن اگر کسی تعدی کند٬ دهانش را خرد می کنیم .

وقتی طبل جهاد در راه خدا نواخته می شود٬ دوران حکومت عشق آغاز می گردد٬ چرا که جز عشاق کسی حاضر به فداکاری و ازجانگذشتگی نیست.دوران جهاد٬ دوران حکومت عشق است٬ اما در اینجا که مهبط عقل است٬ معلوم است که حکومت عشق نباید چندان هم پایدار باشد٬ مردم که همه عاشق نیستند. از زن ها و کودکان و پیرزن ها و پیرمردان که بگذریم٬ آن خیل عظیم اهل دنیا را بگو که از زندگی فقط همین جان را دارند و به آن مثل کنه به شکمبه گوسفند چسبیده اند. تنها عشاق میتوانند برترس از مرگ غلبه کنند و از دیگران هم نباید انتظار داشت که از مرگ نترسند.

نگویید «دوران جنگ »٬ بگویید «دوران جهاد» و خدا هم این جام بلا را جز به بهترین بندگان خویش نمی بخشد.جام بلاست و جز به «اهل بلا» نمی رسد٬ دیگران آنرا «شوکران» می انگارند.پس دوران های جهاد نمی تواند طولانی باشد٬ اما دوران های تمتع از حیات گاه آن همه طولانی است که اهل دنیا را نیز دلزده می کند.

آن گاه که طبل جنگ با دشمنان خدا نواخته می شود و اهل بلا درمی یابند که نوبت آنها رسیده است٬ اهل دنیا چون مارمولک های بیابانی که از رعدوبرق می ترسند٬ ناله کشان به هرسوراخی پناهنده میشوند. وقتی طبل جنگ برای خدا نواخته میشود٬ عشاق می دانند که نوبت آنان رسیده است که «قلیل من عبادی الشکور...» . وقتی طبل جنگ برای خدا نواخته می شود٬ نزد اینان عقل و عشق دست از تقابل می کشند و عقل٬ عاشق می شود و عشق٬ عاقل.آن همه عاقل که صاحب خویش را به سربازی و جانبازی می کشاند و هر ننگی را می پذیرد تا بتواند این خون تمتع از حیات را بمکد.

دوران جنگ٬ دورانتجلی عشق بود و دوران جلوه فروشی عشاق و سر این سخن را جز آنان که به غیب ایمان دارند و مقصدسفر حیات را می دانند٬ در نمی یابند٬ دوستی٬ شب عملیات بامن می گفت:«کاش مدعیان٬ این «حس غریب»را درمی یافتند٬ این وجدآسمانی را که گویی همه ذرات بدن انسان در سماع و صلی رازآمیز «عین لذت»شده اند٬ نه آن لذت که هر حیوان پوست داری که حواس پنجگانه اش از کار نیفتاده است٬ حس می کند٬ «الذ لذات را» گفتم:«عزیز من! مدعیان را به خویشتن واگذار. خدا این حس را به هرکسی نمی بخشد٬ توفیقی است و توفیق٬ هر دو.» او رفت و شهید شد و من وقتی بالای جنازه خون آلودش نشسته بودم٬ به یقین رسیدم که «شهدا ازدست نمی روند٬ به دست می آیند»»

وقتی کسی می انگارد هرچه را که نبینند و لمس نکنند باور کردنی نیست و از تو می پرسد:«دستاورد ما در جنگ چه بوده است؟»٬ از کلمه «دستاورد» بدت نمی آید؟ من بدم می آید. اگرچه کلمه که گناهی نکرده است٬ اما مگر همه چیز را باید به همین دستی بدهند ک از کتف گوشتی و استخوانی بیرون زده است که آدم را فریب می دهد . با کلمه «دستاورد»که نمی توان حقیقت را گفت . چه بگویی؟ بگویی :

«بزرگ ترین دستاورد ما انسان هایی بوده اند به نام بسیجی.»

بخشی از مقاله «ای بلبل عاشق جز برای شقایق ها مخوان»

نوشته سید مرتضی آوینی

[ چهارشنبه سی ام شهریور 1390 ] [ 18:35 ] [ هدی ] [ ]
نمی آیی مگر؟! دیر است آقا...
          

امام علی (ع)  : حضرت مهدی (عج) سالهای طولانی پنهانی از مردم به سر ميبرد آنچنان كه اثر شناسان اثر قدمش را نمي شناسند ، اگرچه در يافتن اثر و نشانه ها تلاش فراوان كنند ، سپس گروهی برای درهم كوبيدن فتنه ها آماده شوند و چونان شمشيرها صيقل ميخورند ، ديده هايشان با قرآن روشنايی ميگیرد و در گوشهايشان تفسير قرآن طنين افكند و در صبحگاهان و شامگاهان جامهای حكمت از گفتار محمد و آل محمد (ص) سر ميكشند. (نهج البلاغه خطبه 15)

                                            

      یادتان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد

                                               مهدی فاطمه را یاد کنید او تنهاست

سلام آقا٬ سلام مولا

آقا ! خداروشکر که هستی٬ خداروشکر که بینمان نفس میکشی٬ خداروشکر که می بینییمان٬ خداروشکر که دارمت که هر آن زمان که پنجره دلم تنگ شد و آسمان قلبم گرفت و چشمانم ابری شد٬سراغت آیم٬ برایت از دردها و غصه هایم بگویم٬ برایت از ناکجا آبادی بگویم که مردمانش کمربستند تا همه ی فانوس ها را بشکنند! از مردمانی بگویم که در بازارهایشان جز سود و منفعت بیشتر چیزی نیست! از مردمانی که در پشت میزهایشان جز من٬ حاکمیت دیگری نیست! از مردمانی که عدالت شعارشان است اما در توبره هاشان وزنه عدالت سنگینی نمی کند! از مردمانی که دیگر بهای قلب شکسته را نمی شناسند!نمی دانند! نمی فهمند! از مردمانی که گوشهایشان را محکم گرفته اند که مبادا صدای کمک کسی را بشنوند!

آقا! آسمان شهرمان تاریک و سیاه گشت! ظلمت همه را فراگرفت! دیگر نباید آرزوهایت را بلند بگویی! دیگر اگر دلی گرفت نباید به روی خودش بیاورد!

آقا! خورشید قلبها کم کم غروب میکند! بت های زر و زور و تزویر در بتکده های نوین بشری غوغا میکند!

آقا! اینجا اگر کسی لگدی انداخت و بلور قشنگ افکار و عقایدت را شکست نباید صدایت درآید! چرا که کسی نمی پرسد: چرا لگد انداختی ؟ تورا محکوم میکنند که این افکار بلورین چیست ؟

خوب شد آقا! که راه و رسم دینداری را یادمان دادند! خوب شد که راه و رسم تجارت آموختندمان! خوب شد یادمان دادند آیین آدمیت را!

خوب شد که به ما گفتند : که چرا غروب جمعه ها دلگیر است!

خوب شد که گفتند: بیابان گردت کردیم!

خوب شد گفتند و اکنون...

در افکارمان٬ در نگاهامان٬ در رفتارمان٬ در آرزوهایمان٬ در قدم هایمان٬ در نفس هایمان ... خبری از آموخته هایمان نیست!

آقا! باز هم دلم تنگ است و مأمنی جز قلب پردردت نیافتم که نجوا کنم

باز هم دلم تنگ است و آمده ام که بگویم...

      در دلم غوغایی است ...

                              هرگز این غوغا را نتوان گفت که چیست...

         

                             بس است دیگر آقا تنهاییم بیا...

 

 

[ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ] [ 18:49 ] [ هدی ] [ ]
پرواز تا بهشت

                               عید سعید فطر تهنیت باد 

                                         امام رضا عليه السلام :

كانَ أميرُ المؤمنينَ عليه السلام لايَنامُ ثلاثَ ليالٍ : لَيلةَ ثلاثٍ وعِشرِينَ مِن شَهرِ رَمَضانَ ،
ولَيلةَ الفِطرِ ، ولَيلةَ النِّصفِ مِن شَعبانَ ، وفيها تُقسَمُ الأرزاقُ والآجالُ وما يَكونُ في السَّنَةِ .

امير المؤمنين عليه السلام سه شب را نمى‏خوابيد : شب بيست و سوم ماه رمضان ، شب عيد فطر و شب نيمه ماه شعبان ؛ در اين شبها ، روزيها تقسيم و مدّت عمر و هر آنچه در آن سال رخ خواهد داد ،تعيين مى‏شود .
بحارالانوار               

آرام آرام قدم بردار ، اندکی آرام تر

می روی تا دستانت را به سویش دراز کنی و هدیه ات را بگیری

عده ای شور بسیار دارند ،  عده ای تند قدم برمی دارند

عده ای ، اما آرام تر ! هر که می داند هدیه اش چیست

آنکه لحظه ای را از دست نداد هر چند قدم را یکی می کند

آنکه باز هم از بزم عاشقان دور ماند آرام تر میرود

بگذار همه بروند بعد آنها میروم‌، بهتر است چشم در چشم آنها نباشم

عده ای اما اینچنین می گویند :

بارالها ! برای تقدیم به بارگاهت هیچ ندارم و به شوق هدیه ات نیز نیامده ام

آمده ام چون صدایم کردی، آمده ام بار دیگر زیباترین و آهنگین ترین موسیقی خلقت را زمزمه کنم

آمده ام که دل بسپارم به جویبار زلال نگاهت

آمده ام از شاخه درخت طوبا ، میوه مهر بچینم و در سایه سار آن کمی بیاسایم و بلندای آن را نظاره کنم

آمده ام که بگویم :

      دو عالم را به یکبار از  دل تنگ       برون کردم تا جای تو باشد

                                                                    

 

آمده ام که دست تولا به دامانت زنم و مشق عشق کنم

آمده ام دل و دیده بیمارم رابه تو سپارم و متاعی بازپس گیرم به زلالی نهرهای بهشتی

آمده ام آنگاه که امواج خوش الحان و دل نشین تسبیح اصحاب اعراف به عرشت می رسد

دستان آلوده خود را نشانت دهم و تمنای یاریت را فریاد زنم

آمده ام پرواز کنم تا بهشت

و در هر قنوت زمزمه کنم :

                                اسئلك بحق هذا اليوم . . .

بارالها! به حق اين روزى كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد(ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار دادى از تو مى‏خواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى و از هر سوء و بدى خارج سازى كه محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو مى‏طلبم آنچه بندگان شايسته ‏ات از تو خواستند و به تو پناه مى‏برم از آنچه بندگان خالصت‏ به تو پناه بردند.

 

 

[ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 14:30 ] [ هدی ] [ ]
صدای مرا بشنو ، صدای بنده ای که امیدش به آنچه نزد توست ، بزرگ است

خداوند می فرماید : من همنشین کسی هستم که با من همنشین باشد و مطیع کسی هستم که فرمان مرا ببرد و آمرزنده ام کسی را که از من طلب آمرزش کند . این ماه رجب ماه من ،‌بنده هم بنده ی من و رحمت هم از آن من است .

                                                                 

الهی رازهای نهفته در دل را با تو نگویم چه کنم ، گفتنش دشوار است و نگفتنش دشوارتر

الهی چگونه لب بر هم بدوزم که دل در غلیان و جوش و خروش است و جذر و مد دلم را سامانی نیست

الهی چگونه با تو نگویم که بیچاره ام و تنها چاره ام تویی ،‌ هیچ کاره ام و همه کاره ام تویی

الهی چگونه با تو نگویم که از پای تا فرقم غرق در عرقم، وای بر من اگر دستم نگیری ، وای بر من اگر ستارالعیوب نبودی ، وای بر من از این همه رسوایی ، وای بر من از آن روزی که باطن عیان گردد

الهی چگونه با تو نگویم که بارها سر بر سجده گذاشتم ، بارها پیشانی بر خاک ساییدم اما هیچ گاه دل از خاک نبریدم

الهی در این لیلة الرغائب به سویت آمده ام ،‌آمده ام که بیاد خلیل بت شکنت ، بت نفسم را بشکنم ، آمده ام دل را به تو سپارم ، آمده ام از زمزمت آب حیات بنوشم ، آمده ام سلامت کنم ، آمده ام تاج بندگی ات را بر سر و طوق عبودیتت را بر گردن نهم ،‌ آمده ام در روزگاری که طوفانی تر از طوفان نوح است کشتی نجاتم باشی ، آمده ام بگویم که دیگر نمی خواهم بخوانم « اعوذ بالله من الهمزات الشیاطین » ، اینبار آمده ام که بخوانم « اعوذ بک منی » ،  الهی آمده ام که بگویم من که بنده نیستم اما تو مولایی ! این کودک زبان نفهم بهانه گیر را در آغوشت پناه ده ،‌آمده ام که بگویم از این دنیا ، از زرق و برقش ، از هیاهویش ، از ابلیس هایی آدم نمایش ، از شعارهای رنگارنگش میترسم

تنهایم مگذار . . .

                                                            

الهی امشب آمده ام که بگویم بار خدایا آنگاه که منادی فریاد می زند : أین الرجبییون ؟ مپسند از آنان نباشم که نور جمالشان محشر را روشن می کند و بر سرشان تاج شاهی مرصع به در و یاقوت دارند

الهی امشب آمده ام که تورا ، معبودم را به آسمان هفتمت به فرشته داعی ات ، آنگاه که زمزمه می کند : خوشا به حال کسانی که به ذکر الهی مشغولند ، خوشا به حال کسانی که با میل و رغبت تمام رو به سوی درگاه خدا آرند ، بخوانم

الهی آمده ام امشب در لیلة الرغائب ، در آن هنگام که فرشتگانت آمرزش روزه داران ماه رجب را از تو می خواهند و تو اینبار هم می پذیری ، بخوانمت

بارخدایا آمده ام که بگویم همه ی آنچه که در نزد خود داری را یکجا می خواهم چرا که فقیرم و به هر خیری که از سویت نازل شود محتاجم .

تنهایم مگذار . . .

 

[ سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ] [ 22:48 ] [ هدی ] [ ]
خورشید ولایت

 سالهاست که ماه خرداد برای ملت ایران حال و هوا و رنگ و بویی دیگر دارد.

خرداد پر از خاطره ها و فراز و نشیبهای انقلاب است که فصل مشترک همه رویدادهای آن لطف و عنایت و بشارت و رحمت خداوندی و جلوه ناب از تمسک به ولایت است . . .

در خرداد 42

در خرداد 42 ودر عهد سکوت و قعود طاغوت و در آن زمهریر ، هنگامی که نفس گرم روح خدا خاموشان را به بیداری وا داشت و با نفس مسیحایی اش ، جانی تازه بر ملت دمیده شد و زمزمه های فرو خرده ، به فریادی پرخروش برای احیای اسلام و کسب آزادی مبدل گشت ، به زیباترین شکل ، عشق ورزی مردم به امام و رهبر و مرادشان ، به رخ طاغوتیان کشانده شد و خون هزاران شهید ، فدای آرمان ولایت گردید . .

                                                                                                            

در خرداد 61

در خرداد 61 ،  هنگام فتح خرمشهر نیز ، پیام و لبخند خمینی کبیر (ره) ، حکایت از رضایت مندی ولایت ، از امتی داشت که عاشقانه فرمان رهبر و مرادشان را در فتح قله های عزت و شرف و حماسه آفرینی اجابت کردند و معجزه ی فتح خرمشهر را آفریدند . . .

                                                                 

در خرداد 68

در خرداد 68 ، آن هنگام که دهها ایرانی ، بر سر و سینه زنان ، با پیکر امامشان وداع می کردند ، باز هم صدای امید بخش و روح نواز روح خدا بود که به گوش می رسید ؛

با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم . . .

                                                                 

و اما 15 خرداد 68

اما . . . 15 خرداد 68 ، آن هنگام که با تصمیم خبرگان ، سکان ولایت رهبری امت اسلام ، بر دستان خلف صالح و اندیشمند فرزانه امت ، خامنه ای عزیز ، قرار گرفت ، برگی دیگر بر اوراق زرین خرداد ماه افزوده شد . . .

تداوم خط ولایت در شاگرد مخلص مکتب امام (ره) رویداد مبارکی بود که تلخی فقدان امام(ره) را به شیرینی حضور مردی امین و با کرامت و علمداری رشید از نسل حسین بن علی (ع) ، در جایگاه رهبری امت اسلام ، تبدیل نمود . . .

خورشید ولایت این امت ، با صلابت و درایت و محبوبیت خود ، آنچنان دلهای مردمان مؤمن و انقلابی ایران را شیفته خود ساخت که امروز در بیست و دومین سالگرد آن واقعه عظیم ،‌کارنامه ای بس پرشکوه و افتخار آفرین از بیعت و وفاداری و عشق ورزی روزافزون امت سلمان محمدی ، به ولی امر و مقتدایشان پیش چشم همه جهان گشوده است . . .

خامنه ای امروز مظهر ولایت و محور وحدت و بهانه امت برای جانفشانی و عشق ورزی است و چه کسی است که نداند ، خورشیدی که در پانزدهم خرداد 68 به محوریت جهان اسلام برگزیده شد ، امروز قلب تپنده ی امت اسلام  و همه ی مستضعفان و مظلومان خار در چشم دشمنان و مستکبران است . . .

پس بجاست تا این روز بزرگ و این ماه بزرگ و پربرکت را ماه پیروزی اسلام و ماه پیوند عاشقانه امت با ولایت بدانیم که سند این عشق ورزی بزرگ را جان پاک و خون مطهر صدها و هزاران شهید امت اسلام ، امضا کرده اند . . .

خدایا . . . بیعت خالصانه ما را با ولایت ، همواره مستدام دار و ما را لایق دل و جان سپردن به حبل المتین خود بگردان . . .

                                                  

                                       

[ جمعه سیزدهم خرداد 1390 ] [ 13:17 ] [ هدی ] [ ]
و تو چه می فهمی لیله القدر چیست ؟

                                بسم الله الرحمن الرحیم

           انا انزلناه في لیلة القدر* و ما ادرئک ما لیلة القدر * لیلة القدر خیر من ألف شهر *

                                تنزل الملائکة والروح فیها بأذن ربهم من کل أمر * سلام هی حتی مطلع الفجر *

محمدبن عبدالله (صلی الله علیه و آله) : هر کس فاطمه را آنگونه که حق فاطمه است بشناسد شب قدر را درک کرده است و علت نامگذاری آن حضرت به فاطمه آن است که خلایق به کنه معرفت او نمی رسند .

       میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل

                    صدیقه کبری ، حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)

                                              تهنیت باد.

         

و تو چه می فهمی لیلة القدر چیست ؛ لیلة القدر بهتر از هزار ماه است ؛ قرآن ناطق است انسان کامل و یازده قرآن ناطق در این شب مبارک نازل شد و سلام بر روح القدس تا طلوع فجر تا ظهور قائم (عج)

و سلام بر تو بانو آنگاه که خدا بود و هیچ کس ؛ آنگاه که پنج نور را از جلال و عظمت خود آفرید و تنها تو فاطمه بودی چرا که فاطر تنها او بود .

و سلام بر فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها ؛ آنگاه که آدم ابوالبشر را خطاب نمودی اگر نبودند تو را نمی آفریدم ؛ اگر نبودند بهشت و دوزخ ، ارض و سماء ، عرش و فرشته ، انس و جن را نمی آفریدم .

و سلام بر تو بانو آنگاه که هستی از شرق و غرب تاریک ماند و آنگاه که پروردگارم کلامی فرمود و روحی خلق شد و آنگاه که کلامی فرمود و نوری پدید آمد و آنگاه که نور را در روح دمید و آنگاه که تو را در والاترین عرش نهاد و آنگاه که بساط تاریکی به اذنش رخت بست و آنگاه که تو را زهرا (س) نامید .

و سلام بر تو آنگاه که جبرئیل امین ، وحی چله نشینی را بر رسول زمزمه کرد و سلام بر تو آنگاه که هم او زمین را معطر ساخت به بشارت هدیه الهی .

و سلام بر تو و میکائیل آنگاه که پدر میهمان طعام بهشتی گشت و سلام بر تو آنگاه که پروردگارم خواست از نسل تو قرآن ناطق خلق کند .

و سلام بر تو بانو آنگاه که همدم مادر بودی در بی کسی و تنهایی و سلام بر تو که او را به صبر می خواندی  و سلام بر تو آنگاه که آب کوثر با عطر وجود تو معطر گشت  و سلام بر تو آنگاه که زمزمه کردی :

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله سیدالانبیاء وان بعلی سیدالاوصیاء و ولدی سادة الاسباط

وسلام بر تو آنگاه که بشارت قدومت را بر رسول رساندند آنگاه که پروردگارم به یمن وجودت بر اهل زمین نور پاشید .

و سلام بر تو بانو آنگاه که در محرابی آنگاه که هفتاد هزار فرشته مقرب سلامت می کنند آنگاه که پروردگارم خطاب می کند : به فاطمه ی  من بنگرید که چگونه در محضر من به خود می لرزد و سلام بر تو آنگاه که به یمن نفست از آتش نهراسیم .

وسلام بر تو آنگاه که پروردگارم فرمود : ای محمد ! حساب فاطمه از حساب دیگران جداست شکستن دل و بریدن دستش برابر شرک است .

وسلام بر تو و مصحف تو که محدثه ای و هم صحبت فرشتگان .

وسلام بر تو و بر ناقه ات آنگاه که از صراط می گذری آنگاه که خطابت می کند فاطمه جان ! هر چه می خواهی بخواه به عزت و جلالم سوگند که برآوردن حاجت تو بر من فرض است .

وسلام بر تو که بهشت است از برای او که بر تو و جدت در حیات و بعد آن سلام گوید .

وسلام بر تو و تسبیح تو که غفران الهی و دوری از شیطان را به ارمغان می آورد .

و سلام بر تو و بر تسنیم آنگاه که انبیاء از آدم تا خاتم به سلامت آیند .

و سلام بر تو آنگاه که خشمت ، خشم پروردگار است آنگاه که بر هبهب می دمد آنگاه که هیچ آسودگی در آن نیست و سلام بر تو و بر منتقم تو .

                  

                                                 نامت مرا مسافر لاهوت کرده است

                                                 لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است

                                                 از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت                                          

                                                 باید برای بردن نامت وضو گرفت

                                                 آیینه ای و سنگ صبور پیمبری

                                                 در هر نفس برای پدر مثل مادری

 

[ دوشنبه دوم خرداد 1390 ] [ 13:12 ] [ هدی ] [ ]
گمانم میان در و دیوار هم ناد علی خواند
         ایام عزای اولین مدافع ولایت آنکه در راه دفاع از مولایش الف قامت

                    خود را دال نمود بر همه ولایت مداران تسلیت باد.

         هم او بود که فرمود : مصیبت هایی که برمن فروریخت اگر به روزها

                    افکنده میشد آنها را به شب های تاریک بدل می نمود.

                                                                                                                                                                                        

و اما از سقیفه برایتان بگویم که هرچه بر شیعه گذشت در آن روز رقم خورد

در سقیفه بود که پرده بر حقیقت ایمان کشیدند و نفاق را بر مسند نشاندند

در سقیفه بود که ولایت در بوته ی آزمایش الهی صبوری پیشه کرد

در سقیفه بود که سدی به پهنای بیست و پنج سال گوشه نشینی حایلی بین آفتاب نبوت و قامت ولایت شد

آری سقیفه هرگز نفهمید که چرا رسول الله آنگاه که دیگر توانی برای راه رفتن نداشت ، آنگاه که خود را به زحمت به مسجد رساند و آنگاه که به زحمت خود را بر منبر نشاند و آنگاه که حدیث ثقلین را برای امتش خواند و تک تک آنها را معرفی کرد و آنگاه که آیه تطهیر را برایشان دوباره زمزمه کرد و آنگاه که با نفسی بریده بریده فاطمه را پاره تن خود خواندخواست بفهماند ننگ بر پیشانی مسلمانی که با دختر رسول خدا پس از او چنین کند

امان از سقیفه که مشعل دار مصادره فدک بود ، امان از سقیفه که عصاره نبوت را مجبور ساخت برای احقاق حق خودخانه های امت پیامبر را دق الباب کند و باز هم دست خالی برگردد

امان از سقیفه که سیاه ترین شب نفاق بود

امان از سقیفه که مسبب اصلی گستاخی به ولی خدا بود در خانه خدا در ششم ربیع الاول آنگاه که ولی خدا اولین ثقل رسول الله ، قرآن را به همراه خودش که ثقل دیگر بود معرفی کرد

امان از سقیفه که زیبایی های غدیر را ندید

امان از سقیفه که سبب شد بانوی پاکی ها زبان به شکوه باز کند و خطبه فدکیه را فریاد کند که وای بر شماپرچم نفاق را برافراشتید و حق همسرم را ، مولایم را ضایع کردید

خدای من

امان از سقیفه که ماجرای کوچه را رقم زد ، امان از سقیفه که دست ملعونی بر صورت آفتاب نشست ،‌امان از سقیفه که راه خانه مولا در آن گم شد، امان از سقیفه که هیزم ها برد بر در خانه نبی ، امان از سقیفه که فریاد زد:

اگر علی برای بیعت بیرون نیاید،‌خانه را با اهلش به آتش می کشم

امان از سقیفه که نعره ها زد ،‌نعره ها زد . . .

امان از سقیفه که به دست ملعونی آتش را برافروخت ، درب آتش گرفت ، یادگار رسول خدا خود را به در رساندکه ای نا مسلمان حرمت خانه ی آل الله را نگه دار، امان از سقیفه که با لگد بر درب آتشین کوفت ، امان از سقیفه که مادرم را بین در و دیوار تنها گذاشت ، امان از سقیفه آنگاه که مادرم مانع بردن مولا برای گرفتن بیعت میشد ، آنگاه که

قلاف شمشیر حیوانی پست بر بازوی مادرم نشست ، امان از سقیفه که دستان مولا را به زور به نشان بیعت در مقابل خلیفه دراز کرد

و امان از آن لحظه ای که فاطمه ی مجروح دوباره خود را به مولایش رساند که اگر جانشین رسول خدا را رها نکنید شما را نفرین خواهم کرد

و امان از لحظه ای که علی (ع) همسر غرق خون خود را به خانه رساند

وامان از خانه علی . . .

[ شنبه هفدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:18 ] [ هدی ] [ ]
معلم آنگاه که جز انسان سازی و کمال بخشیدن هدفی ندارد ، همسایه انبیاءست.

اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5)

 بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت. بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.

در این آیات که نخستین آیات قرآن است که بر قلب مبارک پیامبر اکرم (ص)نازل شد خداوند خود را معلم می خواند و مقام معلمی خود را پس از آفرینش انسان قرار می دهد. چرا که آن هنگام که گل آدم خلق شد و روح الهی در آن دمیده شداول معلم انسانیت انسان ذات حق بود که اسماء حسنی خود را به انسان آموخت و از آن پس مقام تعلیم را در فرزندان آدم به وراثت نهاد.پس می توان گفت هنر شگرف معلمی تنها از آن خداوند عالم است و در اهمیت این مقام والا همین بس که از اولین آیات نازل شده است .

اما دلیل اهمیت این مهم در چیست ؟

چرا امام جعفر صادق (ع) می فرمایند :هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت. اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در سايه علم و تربيت معلمان  و تعليم شايسته آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است.

و چرا از دید معلم شهیدمان (شهیدرجایی): معلمی شغل نیست و عشق است .

زیرا آنچه در فرایند تعلیم و تربیت به متعلم انتقال می یابد تنها معلومات و مهارت های معلم نیست بلکه تمام صفات، خلقیات، حالات نفسانی و رفتار ظاهری او نیز به شاگردان منتقل میشود.

چرا که رابطه دانش آموز و معلم یک رابطه باطنی و معنوی است و معلم است که با روح وجان دانش آموز سروکار دارد. اگرچه دانش آموز در محیط خانه و خانواده اطلاعاتی دارد، رفتارهایی را نیز آموخته است، به اموری عادت کرده و تا حدی خمیرمایه شخصیتی او نیز شکل گرفته است اما هنوز قابلیت انعطاف پذیری و تغییر شکل در خمیرمایه شخصیتی او وجود دارد و بانفوذترین ومحبوبترین فردی که میتواند افکار و اندوخته های دینی ، رفتار و عادت های یک دانش آموز را در ورود به عرصه ی اجتماع تحت تاُثیر قرار دهد معلم است . پس معلم فقط یک آموزگار نیست بلکه یک مربی است زیرا که دانش آموز از او اخلاق ، عدل و انصاف  ، وقت شناسی و نظم ، دلسوزی و مهربانی ، خوشرویی و فروتنی ، دینداری و ادب ، خیرخواهی و نوع دوستی و . . . را می آموزد . پس محدوده اخلاقیات یک معلم فراتر از خود اوست و او تنها مسئول خودش نیست بلکه مسئولیت انسانهای معصومی را بعهده دارد که تحت تعلیم او هستند . 

و اینجاست که معنی این کلام را بهتر می فهمم که :

اگر به جای اسلحه٬ با معلم به جنگ دنیا می رفتیم ٬ همه دشمنان نابود می شدند. 

واینچنین بود که رسول خدا در حق معلمانی که جز انسان سازی و کمال بخشیدن هدفی ندارند دعا می فرمایند که:

 اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُعَلِّمِينَ وَاَطِلْ اَعْمارَهُمْ وَبارِكْ لَهُمْ فى كَسْبِهِمْ؛ خداوندا! معلمان را بيامرز و عمر طولانى به آنان عطا فرما وکسب و کارشان را مبارک گردان.

                            

[ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 12:46 ] [ هدی ] [ ]
تاُمل کنی درمیابی که سهم تودر این جهاد چیست؟

اندکی تأمل کن کلمات آشنایی است

می دانم شنیده ای ، دوباره مرورش کن

هر کلمه را هجی کن آنقدر تکرار کن که تک تک سلول های بدنت درکشان کنند.

«الجهاد باب من ابواب الجنّة فتحه اللَّه لخاصّة اوليائه». باب جهاد، باب كم‌اهميتى هم نيست؛ درِ بهشت است، به روى همه هم باز نميشود؛ به روى اولياء باز ميشود. اين نشان ميدهد كه مردم مجاهد ما از اولياى خداوند هستند كه اين باب روى آنها باز شده است.

تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوى آرمانها ذره‌اى منحرف شود. تا مردم عزيزمان اينجور با شور، با شعور، با بصيرت، با عزم راسخ در ميدان هستند، لطف الهى شامل است؛ اين را بدانيد. تا ما توى ميدان هستيم، سايه‌ى لطف الهى هست. ماها - من يك جور، شما يك جور، آن ديگرى يك جور، چهارمى يك جور - اگر سراغ مسائل شخصى خودمان برويم و اهداف را فراموش كنيم، البته كمك الهى هم كم خواهد شد.

بايد به خداى متعال پناه ببريم، نقصهاى خودمان را بشناسيم، آنها را كم كنيم؛ در كار عظيم اين ملت بزرگ و اين حركت عظيمى كه اين ملت دارند، گره ايجاد نكنيم.

                    

آری سخنان مولایمان بود قصد داشت به من وتو چیزی را بفهماند

من آن را اینگونه تفسیر کردم : در راه خدا با دستانتان جهاد کنید ، اگر نتوانستید با زبانهاتان جهاد کنید ، و اگر نتوانستید با دلهاتان ، جهاد کنید . امام علی(ع)

آری دوست عزیزم او مارا به جهاد خواند اما انتخاب عرصه را بعهده خودمان گذاشت

با خودت خلوت کن ، حساب و کتاب کن ، پای دل را هم به میان بکش . آنگاه بالقوه هایت را بالفعل کن و سپس دست به زانو بگذار و به رسم همیشگی یه یا علی بگو. آنگاه خواهی دید که دستان خدا زودتر از تو دست بکار شده است

وتو در کارنامه خود جهاد را داری .

یا علی مجاهد سهم تو چیست ؟ 

 

[ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 15:18 ] [ هدی ] [ ]
تو اما ای دل چه می کنی ؟

 

کل یو م عاشورا و کل ارض کربلا

می دانستم که این جمله یعنی آنکه شیعه آل علی آماده باش برای همیشه ی تاریخ

زیرا که یزید و شمر و آل شیطان در همیشه تاریخ حضوری وحشیانه دارد

تو اما زینب باش و مقاومت کن

اما دیگر

 نگفته بودند قرار است دخترانمان سیلی بخورند ، زنجیر به پایشان ببندند

نگفته بودند معجر از سرشان می کشند و بی حرمتشان می کنند

نگفته بودند که دخترانمان باید در محفل خمر سخن بگویند و آل شیطان شراب بنوشد

نگفته بودند غساله از غسل دادنشان امتناع خواهد کرد

نگفته بودند . . .

اما

گفته بودند عاشقی خون جگر می خواهد

گفته بودند که شیعه آل علی همواره محکوم است چرا که خواهان عدالتی است که وعده داده شد

گفته بودند که ندای هل من ناصر ینصرنی برای همیشه ی تاریخ طنین انداز گوش و جانتان خواهد بود

کمی گوش کن به راحتی صدا را در میان هیاهوی جمعیت در میابی

تو اما ای دل چه میکنی ؟؟؟؟

آیات القرمزی سهم خود را در زمین و زمان کربلا و عاشورا پرداخت

ما در عاشورای زمان سهممان چیست ؟

کاروان در راه است جانمانیم !!!!!!!!!!!

[ یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 23:36 ] [ هدی ] [ ]
جهاد یعنی مبارزه، مبارزه مجاهدان فی سبیل الله

جهاد یک امر شرعی است که هر مسلمان در حوزه ای که برای او مشخص می شودباید بر اساس وظیفه شرعی اش ورود پیدا کند.

روزگاری در سرزمین نامی ما جهاد خود را به صورت دفاع مقدس نشان داد ملت ایران در یک جهاد جانانه خرمشهر را آزاد کرد و نیز مردم پنج استان را سرافرازانه به خانه های خود بازگرداند و در چندی بعد جهادی تحت عنوان جهاد سازندگی به بازسازی سریع کشور پس از دفاع مقدس پرداخت و پس از آن با عنوان جهاد کشاورزی همه ی تلاش خود را در بی نیاز کردن کشور از واردات خارجی انجام داد و بار دیگر با نام جهاد علمی و فناوری پا به عرصه گذاشت تا ایرانیان حضور فعال تری در عرصه های علمی دنیا داشته باشند به گونه ای که به رشد 400 درصدی در این زمینه رسیدند .

 امروز هم که بحران اقتصادی بی سابقه ای همه ی جهان را تحت تأثیر قرار داده از سوی مقام معظم رهبری (دامت برکاته) مزین به سال جهاد اقتصادی شده است .

چرا که آمریکا و اروپا در صدد افزایش اعمال فشار خود علیه ملت ایران هستند پس ما نیاز به یک انقلاب اقتصادی عظیم داریم .

اما چرا رهبر معظم انقلاب آن را جهاد اقتصادی نامیدند ؟

ما می دانیم جامعه ای که کمیت اقتصادی اش لنگ باشد نه فقط دچار عقب ماندگی اقتصادی خواهد شد بلکه به هدف و مقصد نهایی نیز نخواهد رسید چرا که خوانده ایم : «اذا دخل الفقر من باب خرج الایمان من باب آخر» هرگاه فقر از دری وارد شود ایمان از در دیگر خارج می شود .

حضرت علی (ع) نیز در نامه ای به فرزندش محمد حنفیه می نویسد :

ای فرزند ! من از تهی دستی بر تو هراسناکم ، از فقر به خدا پناه ببر ، که همانا فقر ، دین انسان را ناقص و عقل را سرگردان می کند و عامل دشمنی است .

پس برای رسیدن به جامعه ای که در آن فقر و بیکاری نباشد و عقب ماندگی از بین برود باید جهاد اقتصادی اتفاق بیافتد تا عدالت اجتماعی برای توانمند سازی اقشار جامعه برقرار شود یعنی همانگونه که هر استان با توجه به قابلیت ها و توان بالقوه ای که داشت در دفاع مقدس مشارکت نمود امروز نیز هر کدام توان و استعداد خود را در عرصه اقتصادی بشناسند و آن را بالفعل کنند و امسال سرآغاز این جهاد است .

تا تحقق آرزوی ولی مان یک قدم بیش نمانده

من آرزو می کنم روزی درچاه های نفت را ببندیم و بتوانیم زندگی کنیم .

مقام معظم رهبری (دامت برکاته)

[ چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390 ] [ 22:28 ] [ هدی ] [ ]
جمله آخر پست قبلیم

بس است دیگر آقا تنهاییم بیا . . .

به آقامون گفتم تنهاییم بیا . . .فکر کنم لحظه ای که من گفتمو آقا شنید خندید و گفت :

آره شما تنهایید اما من تنها تر از شمام ، من خواستم که بیام اما نشد ، اون 313 نفر نبودند اونا نیومدن اونا نخواستن که بیان ...

دوستان حواسمون هست که چه می کنیم آقامون تنهاست ، مولامون پیر شد بس غصه ی ندونم کاری ما رو خورد.

یه روز دندان نبوت رو شکوندیم ، یه روز دستان ولایت رو بستیم ، یه روز به ناموس ولایت سیلی زدیم ، یه روز زهر به قلب یه نازنین پاشیدیم ، یه روز کهکشانی رو از آسمون به رو نیزه آوردیم ، یه روز ، یه دختری تاج سری نور بصری رو تو خرابه مهمونش کردیم .

بازم بگم چی کار کردیم . . .

با کارایی که کردیم آقامون گفت : دیگه باید برم ؛ آره می رم یعنی قهر می کنم تا شاید چند صباحی رو بدون من بگذرونید ببینید چقدر سخته ، ببینید پدر بالا سرتون نباشه یعنی چی ؟!

اما خیلی زود برمی گردم . ماها اسمش رو گذاشتیم غیبت صغری .

اما آقای خوب ما دلش نیومد برامون نائب گذاشت بهشون گفت حواستون به بچه های من باشه نکنه چیزی کم و کاست داشته باشن همین روزاست که بیان و بگن آقا جون مادرت برگرد !!!!!!!!!!!

اما می دونی من و تو چیکار کردیم ؟! گفتیم رفت ؟! خیلی هم بد نشدا بریم سراغ دنیامون ، کسب و کارمون ، عیش و حالمون

دیگه کم کم دور و بر نائباشم خالی کردیم .

آقامون با خودش گفت : عیبی نداره من به خوشی اونا خوشم اگه این طوری راحت ترن بذار یه مدت طولانی تری من نباشم نه که نباشما ! باشم کنارشون ، پا به پاشون ، هم نفسشون اما فقط اونا ندونن که من بودم  که دنیاشون رو آباد کردم ، به کسب و کارشون رونق دادم .

من بودم و من بودم و من . . .

روزا وشبا گذشت اما . . . اما ماها دیگه بدجوری نامردیمون گل کرده بود تا اینکه

یکی ، همون که بشارت اومدنشو از شهر قم بهمون داده بودن یه یا علی گفت . اون می دونست آقامون تنهاست ، اون می دونست که آقامون منتظر چندتا مرد با غیرته .

نه خوشم اومد عجب بچه هایی !

تا دیدن یه مرد اومد از اون خوش غیرتاش حواسشون بود که اینبار دیگه خطا نکنن ، اینبار نذارن واقعه تکرار بشه ، اینبار اونام یه یاعلی گفتن . پارکاب یه مرد ، یه شیر مرد محکم و استوار ایستادن .

ناگفته نمونه اون آقایی که از دست ما گذاشت و رفت اینجام قدم به قدم ، کلام به کلام ، نفس به نفس حمایتمون کرد . بالاخره شد آنچه باید می شد . اولین خشت استوار و راسخ ، محکم و پولادین بنا شد . اسمش شد جمهوری اسلامی ایران .

همه گفتیم بزرگ و کوچیک ، پیر و جوون ، استاد و دانشجو ، بازاری و اداری . . . که پا به پات میایم .

اما . . . اما یه جایی باز یادمون رفت آدم باشیم می دونی چیکار کردیم !؟  جام زهر بهش خوروندیم .

انگار خطاهای بچه آدمای ابتدای خلقت تمومی نداره .

خلاصه تلخ و شیرین زیاد داشتیم اما با این حال امتحانمون رو نسبت به بقیه خیلی خوب پس دادیم .

از اونجا که ما آدما ویروس حسادت تو سلول هامون خیلی وول می خوره یه عده گفتن بابا دست به کار شیم تو یه نقطه دنیا ، تو یه کشوری ، یه عده ای که اکثرشون جوونان دست بکار شدن . اگه اینطوری پیش برن حکومت عدل الهی که وعده داده بودن برپا میشه  و اون وقت سرمون این وسط بی کلاه می مونه .

از اون آقای خوشگل بگم که یه جایی خدامون گفت  : مال خودمی دوریت اذیتم می کنه بیا . . .

ما گفتیم بابا ما نمی خوایم ، نمی تونیم ، نباید بدون آقا باشیم . نمی خوایم برگردیم به عقب

اینطوری شد که یه آقای خوشگل زیباسیرت دیگه شد مولامون ،تاج سرمون

کنار هم خیلی خوش بودیم کم و زیاد ، تلخ و شیرین همین که با هم بودیم لذت بخش بود

تا اینکه دوباره سلول حسادت عده ای شروع به جنبش کرد  یه عده هم که دست بر قضا سلول قدرت طلبی و حماقتشون گل کرده بود تحت تأ ثیرقرارگرفتن کار به جایی رسید که آقای خوب ما یه روز تو خطبه نماز جمعش گفت : من یه جان ناقابل و اندک آبرویی دارم که اون رو هم تقدیم صاحبش می کنم .

اونایی که باید می فهمیدن آقا چی گفت خوب گرفتن یه عده ای که باید ،! فهمیدن که بابا اوضاع اونجورایی که ما فکر می کردیم نیست این آقا پا به رکاب فدایی خیلی داره .

حکایت این مردم حکایت 1400 سال پیش نیست که جلو چشم عدالت به ناموس ولایت و نبوت توهین بشه

این مردم ایستادن تا واقعه تکرار نشه

این مردم همون بسیجی های جان بر کفی هستن که خیلی هاشون هم کارت بسیجی ندارن .

دل این آقا و اون آقای غریب برای همیشه به قلب پاک این  جوونای بیشه کارزار خوشه

یا علی بسیجی 

  

یادتان باشد اگر همچو پرستو رفتید

خانه مادری ما همه بیت الزهراست

یادتان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد

مهدی فاطمه را یاد کنید او تنهاست

[ دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 ] [ 11:22 ] [ هدی ] [ ]
تصمیم گرفتم برم سراغ آقام

خیلی وقته که دلم گرفته ، به هر دری می زنم آروم نمی شم رو هیچ کارم تمرکز ندارم ، هیچ کدومش رو درست و حسابی انجام نمی دم . التهاب عجیبی دارم حس و حالم مثل شب و روزای تاسوعا و عاشوراست خیلی عجیب بود تا حالا همچین حسی رو تو هیچ سالی نداشتم بی قراری وحشتناکی که هیچ جایی سامون نمی گرفت . دوباره اون حس و حال اومده سراغم . دیشب تو نیمه های شب وقتی با خودم زمزمه می کردم  و حساب و کتابم به هیچ وجه با هم جور در نمی اومد ، ناخودآگاه این ابیات رو زمزمه کردم :

یادتان باشد اگر همچو پرستو رفتید

خانه مادری ما همه بیت الزهراست

یادتان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد

مهدی فاطمه را یاد کنید او تنهاست

تصمیم گرفتم برم سراغ آقام

قربون دلت برم آقا ، شب و روزای سختی رو می گذرونی

آقای گلم الآن کجایی ؟ تو کدوم مجلس ؟ تو کدوم روضه ؟ از تنهایی سر به کدوم چاه برده و فریاد می کنی ؟

نمی دونم آقا ! شایدم غریب تراز آقای مظلومان ، امیر المؤمنان (علیه السلام) ، تو دنیای مدرن امروز چاهی هم پیدا نشه برا فریاد زدنت . . .

شایدم نه ! آقا ، الآن  کنار مزار مادرت زهرا (سلام الله علیها) نشسته ایی و آروم آروم اشک می ریزی !؟

بذار حدس بزنم از کدوم غصه براش می گی

ماجرای فدک ؟ ماجرای تو کوچه ؟ محسن و دیوار و در و میخ ؟ تنهایی و بی یاوری ولایت ؟

زینب (س) و تنهایی و ناله های بی صدا ؟

زینب (س) و تشت و جگر پاره پاره ؟

خدای من !

زینب (س) و عشق و فریاد یا غیاث المثتغیثین ؟

زینب (س) و قتلگاه و خدایا این قربانی ناقابل را از من بپذیر ؟

وای من خدایا !

زینب (س) و اسیری و خار مغیلان و طعنه و قامت خمیده ؟

. . .

بس است دیگر آقا تنهاییم بیا

آقا بر خرابه نشینان غمت بنگر

دیوارهای فرو ریخته این خرابه ها نیز

دیگر تحمل ناله هایمان را ندارند

آقا بیا که یکبار دیگر خیزران بر لب و

دندان عدالت نکوبند.

بس است دیگر آقا تنهاییم بیا . . .

[ یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390 ] [ 10:54 ] [ هدی ] [ ]
تسلیم اراده خدا

روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، فاطمه زهرا (علیها السلام ) را دید که جامه ای خشن برتن دارد و در آن حال با یک دست خود گندم آسیا می کند و دستاس می گرداند ؛ و با دست دیگر ، کودک خود را در آغوش گرفته ، شیر می دهد ! اشک از چشمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) جاری گشت و فرمود : دخترم ! با تحمل تلخی دنیا به سوی شیرینی آخرت بشتاب . حضرت فاطمه (علیها السلام) عرض کرد : یا رسول الله الحمدلله علی نعمائه و الشکرلله علی آلائه ؛  ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ؛ خدا را بر نعمت هایش می ستایم و بر داده هایش سپاس می گویم .

از بارگاه قدسی و افلاکی خدا
آمد به گوش اهل سماوات این ندا:
فرمود کردگار، که ای آسمانیان
آمد عزای فاطمه (حی علی العزا)

 

[ شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 ] [ 16:55 ] [ هدی ] [ ]
آسمان ترک برمی دارد

آسمان ترک برمی دارد وقتی نامت میان کوچه پس کوچه های مدینه جاری می شود.

واژه ها غروب می کنند و انعکاس یادت در میان در و دیوار نیلی می شود.

درد زبانه می کشد و تاریخ گواهی می دهد که تو بودی و یک هجمه بی غیرتی

جوان بانوی علی ، پهلوشکسته شدی که دست به دیوار گرفته ای !؟

میخ در هم بی وفایی می کند ، شبیه روزگار شده ، داغ و سوزان .

هنوز آتش دامنه دارد ، هنوز درد . . .

دستان علی بسته شد ، لحظه ها به سیلی نشست و چادرت . . .

آه ، می روی اما یک بغل دلواپسی میان چشمانت موج می زند ،

اکنون که سلام علی بی جواب مانده ، با علی وداع مکن فاطمه جان !

آرامش علی ! یادگار لحظه های دلدادگی زمین ! رفتنت خانه خرابم می کند ، مرو

می روی و رفتنت سرنوشت زمین و زمان را در التهاب بی مادری رها می کند و

مرثیه جانکاه ثانیه ها قلب موعودمان را می لرزاند .

تا هنگامه فرج ، تا طلوع بی تاب ترین آدینه هستی ، تا آمدن حجت منتظر که بیاید . . .

بیاید و انتقام این فاطمیه های بی سر و سامان را بگیرد ؛

ابهام سال های بی نشان تربتت را بستاند

و التیام این کهنه زخم به استخوان رسیده باشد .

[ شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 ] [ 16:49 ] [ هدی ] [ ]